وجود آن نقطه عالم را محاذى گشت . وجود در آن از اثر بىاثر شد او محيط شد ، و او كمتر شد .
( 438 ) به ديدهء حقيقت ببين كه چون وراى وجود از حيّز حدثان تهمت بگذشت ، حقّ را بحقّ ديد . از حقّ در خود گريخت ، از ترس فنا در عظمت و سطوت عزّت حقّ به دو لطف كرد . از راه التباس ازو به دو تجلّى كرد . آنگاه انائيّت پيدا شد . حقّ اتّحاد جبرئيل را به صورت دحيهء كلبى بنمود . چون روحانيان جزو عالم قدرت افتاد ، چنين دستبازى كند . ببين كه قدم بقدرت خويش چون جسمانى روحانى را بصفات منزّه از حدث ربّانى كند . چون بنمود ، بهر صفات به نمودن تواناست .
اى عاشق ! نمىدانى كه قدم از حدث پيداست ؟ ساكن عمارى محمل سبحانى و پردهدار بارگاه رحمانى گويد - عليه السّلام - « انّ اللّه يرى هيئة ذاته كيف شاء » او چنانك خواهد ، جلال ذات خود بنمايد .
( 439 ) اگر هيچ در سايهء طوبى صفت جان پردرد از راه عشق در حجلهء انس قيلولهء حسن يافته است ، تو اين س ؟ ؟ ؟ ( ؟ ) سليمان ملك محبّتت معراج كردهاى ، و آذركيشان بتخانهء التباس
« هذا رَبِّي » *
« 16 » ديدهئى ، اين رمز معلّم مكتب قدم بدانى . اين نه رعونت عقل است ، كه از راه اشخاص و شكل ارواح درآيى ، زيرا كه جزو كل كائنات غبار سنب حيزوم قدم آمد . در « لى مع اللّه وقت » حريف دانا را ببين ، كه چون برتر از عقل و جان شد ، چون از حدث در قدم پنهان شد .
هامش
( 16 ) هذا ربى : سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 76 ، 77 ، 78