تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥

144 فصل ( أيضا فى شطح الشبلى )

( 436 ) شبلى در شطح گويد اصحاب خويش را كه « اى قوم بمىروم « 5 » تا به جائى كه وراى آن جاى ورا نيست . مىروم در يمين و شمال ، تا به جائى كه وراى آن ورا نيست . بازمىگردم . هر چه ديدم بعد از آن ، در يك موى خنصر خويش مىبينم » . ( 437 ) قال : اين سخن اشارت بملك و كونست ، تا بحدّ خلأ و ملأ جائى كه بعد از آن جاى نيست ، آنجا مقطع حدثانست ؛ خاطر خلق بيش از آن بر نشود . آنچه در ملكوت اعلى ديده بود ، در ملكوت اصغر بازيافت . و آنچه در ملكوت از قدرت و قوّت قدم ديده بود ، در آفرينش يك موى خويش بديد « 12 » ، زيرا كه صورت آدم مرآت هر دو كونست ، هر چه در آن هر دو ملكوت بنهادند ، در صورت آدم پيدا كرد .
« سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ . »
« 14 » ازين نگاريدن عالم جان و نفس خبر داد . اين جاى در مكان لامكان است . عرش عبارت از جانست ، كرسى از عقل ، سماوات از صدر ، بهشت از دل ، دوزخ از جگر ، انجم و سپهر از حواس ، روى خلق از اوهام و افهام ، مشارق و مغارب از دست ، اطباق زمين از پاى ، دريا از شكم . در شهر خداى روح ناطقه خليفهء خداى . هر صناعت كه درين جهان پيداست ، در كون پيداست . تجلّى از قدم چون يك آدم پيدا شد ،
هامش
( 5 ) بمىرومM: بمىرويمS( 12 ) بديد : نديدSM( 14 )سَنُرِيهِمْ . .: سورهء 41 ( فصلت ) آيهء 53
شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 245 | روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس ) / هانرى كربن