تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
بربود . اگر عكس آن نور و نار بر جملهء حدثان افتادى ، جمله را بسوزانيدى . عجب مدار از فنا شدن حدث در قدم . عرش و كرسى دو محدث‌اند ، و آن نور قدم كه بر جان موسى مباشر بود ، جلال تجلّى حقّ بود . ظهور را پست كرد و موسى را مست
« خَرَّ مُوسى »
« 4 » . پاره شدن طور التفات آن تجلّى است كه در سرّ موسى بود ، كوه را فانى كرد ، و موسى را باقى ؛ زيرا كه موسى به مشاهدهء جمال مربّى بود ، استعداد بقا داشت ، خو كرده بر تجلّى . ( 431 ) اين سخن از شبلى انبساطست قصّهء موسى و خضر و ميهمانى خواستن از قريهء
« فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما »
« 9 » ؛ بعد از آن عربده كردن در ممالك ربوبيّت ؛ بعد از شنيدن كلام ازلى ابدى گفتن
« إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ »
« 11 » و از جمال
« وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي »
« 12 » نور ساطع تجلّى روى موسى را به آفتاب قدم نگار كرد . از آن پس ، چون برقع از روى برداشتى ، چشم بينندگان بسوختى . دانم كه حديث در بازيدن عيالش شنيده‌ئى . اگر دلت خريدار اين غمست ، بشنو كه در دانهء گندم آدم آن دم است . چون از قدر ازل در آن دانه چاشنى ديد ، او پاسبان امر را عناد كرد بىدرنگ عقل ، دست عشق برآورد دانه از آن دام . درين خاكدان آورد ، بعلم « اسما » سوى جنان شد ، بجناح عشق و تفريد سوى جانان . چون در عبوديّت بود ، از حريّت عريان شد . چون راه عشق گرفت در ربوبيّت ، سلطان شد .
هامش
( 4 )خَرَّ مُوسى . .: سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 139 ( 9 )فَأَبَوْا . .: سورهء 18 ( الكهف ) آيهء 76 ( 11 )إِنْ هِيَ . .: سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 154 ( 12 )وَ أَلْقَيْتُ . .: سورهء 20 ( طه ) آيهء 39
شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 242 | روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس ) / هانرى كربن