چاك زنند . تو روى بنماى كه حلّهبافان كارخانهء ملكوت ترا ابريشم نور بهر قبا بقا تنند . سر به دلق عيسى فروبر ، كه تا مريم جان بكلمات
« وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها »
« 3 » آبستن شود . حرف سطر خرد مخوان ، تا مرغ « سبحانى » از زبورسرايى عشق بازنماند .
( 421 ) اين حايل جسمانى در چهار ديوار اركان فلك بگذار ، تا در منزل جان به جانان رسى ، تا در وقت رحيل چون موسى در نيل نمانى . زبان تنزيهگوى ببر ، كه نازكدلان عشق حرف
« قُلْ هُوَ اللَّهُ »
« 8 » غلط كردهاند ، و از جعبهء « لا » تير
« إِلَّا اللَّهَ » *
خوردهاند .
آفام ( ؟ ) سراى نادرات عصر از خريطهء امر باز ده ، كه در ميدان فنا خورشيد جلال ربوبيّت را بىسرمايهء عبوديّت در منزل « الفقر فخرى » از دستتنگى معرفت جبّه ندادند « 11 » . شاهد
« وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ »
« 12 » جز از پير كنعان مخر . غرور غيوران عشق مخور ، كه ايشان دست عقل از « لا احصى ثناء » در روى آن شاهدان نبريدهاند « 14 » .
140 فصل ( ايضا فى شطح الشبلى )
( 422 ) محمّد بن احمد گويد كه « در سال قحط پيش شبلى شدم ؛ به دو سلام كردم . چون بيرون خواستم آمد ، مرا و صاحبان
هامش
( 3 )وَ كَلِمَتُهُ . .: سورهء 4 ( النساء ) آيهء 169
( 8 )قُلْ . .: سورهء 112 ( الاخلاص ) آيهء 1
( 11 ) ندادند : ندارندSM( 12 )وَ شَرَوْهُ . .: سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 20
( 14 ) نبريدهاندM: نبريدهاندS