آن ندارد اگر ذرّهئى كشف كند از آن بر روى زمين ، ديّار نماند ، اشجار بار نگيرد ، و درياها نرود ، شب تاريك بماند ، و روز روشن نگردد . ليكن حكيمى عليم است ؛ پيدا نكرد ، بىطاقتى خلق دانست . »
( 418 ) آنگه گفت « اى سايل ! زمين مرا فروبرد ، اگر ماهى و دو ماهست تا جبرئيل و ميكائيل بر دل ما گذشته است . » اگر متعنّت اوّل اين قصّه بشنيدى ، از قبح مقال دست بداشتى ، طعن نزدى مر طاوسان ملكوت را و شاهبازان جبروت را . هر كه در غيب غيب از خود غايب شد ، عالم ملكوت و شهادت را باز نبيند ، زيرا كه در بحر ازليّات غرق كشفيّات قدم شد . تو در آن دريا ، اى فضولى ! بدست و پاى رعنا چه سباحت كنى ؟ خامشى گزين دست و لب را ، زير حكم جلال حكيم ازلى چون غنچهء گل بسته دست و دهان باش .
( 419 ) كجائى تو از داغ آتش ابراهيم ؟ كجائى تو از استغراق تابوت كليم ؟ چه دانى آنچه نديدى ؟ نه رواقكشان صراحى و خرابات
« دَنا »
« 16 » در سر فنا
« ما زاغَ الْبَصَرُ »
« 15 » گفتند ، و سرّ « أوحى الى عبده ما أوحى » « 17 » از تو چون بيهوشى در مجلس
« ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى »
« 18 » نهفتند . اگر هيچ گداى عشق گردى ، در منزل
« إِنَّ إِبْراهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ »
« 19 »
« إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي »
« 20 » گويان فراق را اهل
هامش
( 16 )دَنا: سورهء 53 ( النجم ) آيهء 8
( 15 )ما زاغَ . . .: سورهء 53 ( النجم ) آيهء 17
( 17 )أَوْحى . . .: سورهء 53 أيضا ، آيهء 10
( 18 )ما يَكُونُ . . .: سورهء 58 ( المجادلة ) آيهء 8
( 19 )إِنَّ إِبْراهِيمَ . .: سورهء 9 ( التوبة ) آيهء 115
( 20 )إِنَّما أَشْكُوا . .: سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 86