تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
دردى . ما از كجا و ملك و فلك از كجا ؟ خورشيد قدم چون از مشارق جان برآيد ، نخست صبح دروغ‌زن كون و عدم بردارد . ملك در راه پيغامست ؛ آيات در راه برهانست . غزال كون در بيابان
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ »
« 4 » پيش ضرغام عشق و توحيد بىجان است . دلى كه بر تن پادشاهست ، او را وراى وجود پايگاهست . جان قوّت از جمال يزدان پذيرد . مرغ بريان و حور و رضوان بنقل مجلس عشق او درنيايد . جان بلعجب با حدث كى درآميزد ، زيرا كه از قارورهء
« وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي »
« 8 » فرعون طبيعت بگريزد .

139 فصل فى التوحيد

( 420 ) اى نعل رخش سپهر عشق‌پيماى ! سنگ كونين در
« قابَ قَوْسَيْنِ »
« 13 » سرمه كن . بگذر از سايهء عرش اخضر ، تا در رنگ نيم‌رنگ آدم از رنگ وحدت بازنمانى . وحى عشق از بريد عشق بشنو . پس خاك آدم بر فرق فرقد ريز ، چون كمند زابل قدم ديده « 15 » بستهء عروس اتّحاد شود ، و از كيش هند « 16 » بس عتاب خرد در مكتب امر و نهى بگذارد « 17 » . تو يك حديث آن « 19 » از بىدلى و بيخودى ، كه در شوق روى روزافروز « 18 » تو حوران رضوان از حلّهء صفاء عصمت صد
هامش
( 4 )كُلُّ مَنْ . .: سورهء 55 ( الرحمن ) آيهء 26 ( 8 )وَ أَلْقَيْتُ . .: سورهء 20 ( طه ) آيهء 39 ( 13 )قابَ قَوْسَيْنِ: سورهء 53 ( النجم ) آيهء 9 ( 15 ) ديدهM: ديدىS( 16 ) و از كيش هند . . . بيخودى : تصحيح اين عبارت ممكن نشد ( 17 ) بگذارد : بگذارSM( 19 ) آنM: لنS( 18 ) روزافروزM: روى افروزS