زلال صدق از بحر عشق در ركوه كفايت و توكّل كنى . بار
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ »
« 2 » در زاويهء اخلاص در پشت او بندى ، و سر بينايان رضا و تسليم فرودهى ، و به منزل
« مَقْعَدِ صِدْقٍ »
« 3 » بنشانى ، و در هاويهء جهنّم او را خوار نگردانى .
138 فصل فى شطح الشبلى
( 413 ) شبلى گويد در شطح كه « خداوندا ! زمين را بفرما تا مرا فروبرد ، اگر دو ماهست كه ياد جبرئيل و ميكائيل بر دل من گذشت . » همچنين حصرى گويد « شبلى مرا گفت كه « اگر ياد جبرئيل و ميكائيل بر دلت بگذرد ، مشركى . »
( 414 ) قال : اى دوست ! چون طير قدم بمنقار وحدت از عالم طبيعت دل عارف بربود ، و با معدن غيب رفت ، شواهد صفات و ذات برو پيدا شد . از آنجا به عين القدس و عين الكلّ رسد . بحسن ازل مست شود ؛ از وجود بوجود حقّ فانى گردد . اگر از خاطر حدثانى او را ذرّهئى بماند ، در عين توحيد و شرط تفريد و تنزيه تجريد كامل نيست ، و به غير حقّ در مشهد حقّ مشركست ، زيرا كه نيران قدم چون بالا گرفت ، آثار حدث بسوخت . هر كه در غلبهء حال باشراق نور وحدانيّت از غير حقّ جدا شد ، تا حقّ كرا ياد كند ؟ ببين
هامش
( 2 )إِنَّا عَرَضْنَا . .: سورهء 33 ( الاحزاب ) آيهء 72
( 3 )مَقْعَدِ صِدْقٍ: سورهء 54 ( القمر ) آيهء 55