تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
دم باشى كه نه ساق عرش غاشيهء مركب استواء تست ، يا كرسى هدف ناوك قوسين « 2 » ابتداء تست ، ما للتراب و رب الأرباب ؟

123 فصل ( ايضا فى شطح سهل بن عبد الله التسترى )

( 370 ) از سهل عبد اللّه پرسيدند كه « مرد صوفى كى شود ؟ » گفت « آنگه كه « 7 » خونش حلال و مالش مباح شود ، و هر چه بيند از حقّ بيند ، و رحمت خداوند - جلّ جلاله - بر همه خلق شامل داند . » ( 371 ) قال : بدين سخن آن خواهد كه چون صوفى بتحقيق معرفت رسيد ، هر چه بيند به چشم رضا ، از حقّ بيند . دربند مكافات اذيّت خلق نشود ، نه در دنيا و نه در آخرت . مال و خون خويش مباح خلق خداى كرده باشد « 12 » ، و بدان شكرانها دهد « 11 » . نبينى كه حقّ - سبحانه و تعالى - چون خلق سيّد ستود ، گفت
« وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ »
« 13 » . از آن فرمود آن مهتر كه « صلّ من قطعك ، و اعط من حرمك ، و اعف عمّن ظلمك » . نه كار هر تردامنيست . شاهى بايد كه هر زمان هزار بار از سر شوق و سرّ عشق شهيد جلال حقّ شود ، و خود را بحقّ بخشد . خود را سبب تعذيب خلق داند . از روى تواضع در هر ذرّه‌ئى قبله‌اى سازد ، و بجان مهربان سگان كوچهء بازار را خدمت كند . شعر :
هامش
( 2 ) قوسينS: قدسM( 7 ) آنگه كهS: آنگهM( 12 ) باشد : باشندSM- ( 11 ) - دهد : دهندSM( 13 ) سورهء 21 ( الانبياء ) آيهء 107