تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
ندانى كه ذكر چون از تعظيم و خوف و اجلال حقّ حدا باشد . آن هذيان باشد پيش اهل مشاهده . ديگر آن ذكرى كه به آلت حدثانى موجود شود ، پيش ذكر سابق ازل است از حقّ . چون خود نعمت خود گفت ، هذيان نمايد ، زيرا كه ذكر او قديمست ، و ذكر ذاكر محدث . امّا آنچه گفت « ذكر قلب وسوسه است » ، خاطر ذاكر از مذكور ازلى غيبت است ذكر غايب در غيبت وسوسه است ، در مشاهده سوء ادب ، زيرا كه در هر دو طرف محلّ حجابست چون او بنفس خود ذاكر خويش است ، از عرش تا بثرى ذكر او گويد آنك بر نعت ازل نيست ، ذكر وى در خورد ازل نيست . ( 368 ) از آن شاهين بساتين غيرت و سراج اهل قلوب - عليه السّلام - در مشاهدهء كبرى نزد جلال كبريا گفت « لا أحصى ثناء » نسبت حدث از قدم ببريد . چون مشاهدهء جلال قديم بديد ، گفت « أنت كما أثنيت على نفسك » . چون در سطوات عظمت وجود عدم « 13 » شد ، او را جز او كه ستايد ؟ و آنچ زبان حدث گويد ، قدم را كى شايد ؟ اگر سرّ تنزيه روى بنمايد ، همه
« تُبْتُ إِلَيْكَ »
« 15 » گوئى جور بينى . چون بازگردى ، تلقين
« رَبَّنا ظَلَمْنا »
« 16 » خوانى . چون نيك بنگرى ، « انّى لا استغفر اللّه فى كلّ يوم سبعين مرّة » ، در مشاهدهء حقّ استغفار از ذكر دانى . اين نه ابلهيست كه تو دانى ، تا هر ساعتى به سبحه و تسبيح سودا بذكر قدم رانى .
هامش
( 13 ) وجود عدمM: وجود و عدمS( 15 ) سورهء 46 ( الاحقاف ) آيهء 14 ( 16 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 2