اطيع لآل ليلى فى هواها * و احتمل الاصاغر و الكبارا
( 372 ) هر كه بار
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ »
« 2 » بر مطايا معرفت ندارد ، از حلاوت برد رضا و صفا خبر ندارد . اى ديدهء نيستى ! چون در آئينهء وجود صادر و وارد عينى ، عين جمع بينى . ار « 4 » كوته ديدهئى ، چرا در معرض مخاصمت با اهل كون باشى ؟ نه ذرّات آلات مقادير ازلاند . سطر « جفّ القلم » نخواندهاى ، و در ميادين انقياد مركب تسليم نراندهاى . از آن زخم
« لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ »
« 7 » دارى ، كه دل از جان و جان از دل « 8 » برنگيرى . نديدى كه در دشت يثرب شاهسوار ميدان توحيد چون از منجنيق قدر حجر امتحان خورد ، نناليد .
خون در روى بماليد . از وراى قمّهء علا ساكنان شجر طوبى اين بانگ مىزدند كه
« وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ »
« 11 » . چون قاتل حمزه بىديت ماايم « و اللّه ! لا قتلن سبعين من قريش » با كه گوئى ؟ اى كه بارگير تسليمت در راه تصوّف رخت توكّل نبست .
آخر در منزل راضيان عشق پيش طوفان بلا دمى بايست ، در صف صوفيان راضى ، فردا چه گوئى ؟
( 373 ) مناجات . اى نگارندهء هر كشورى ، و اى پديدآرندهء هر بخردى ! اى صافىپرور در منازل تمكين ! اى فرودآرندهء عارفان در محلّ يقين ! بدين ناتمام صوفى ببخشاى ، و او را هلال مكاشفه در
هامش
( 2 )إِنَّا عَرَضْنَا . . .: سورهء 33 ( الاحزاب ) آيهء 72
( 4 ) ار : ازSM( 7 )لايَزالُونَ . .: سورهء 11 ( هود ) آيهء 120
( 8 ) و جان از دلM: -S( 11 )وَ تَوَكَّلْ . .: سورهء 25 ( الفرقان ) آيهء 59