او گوسفند خويش بگشاد ، و گياه پيش بنهاد ، گوسفند از آن هيچ نخورد . گفت « اين گوسفند جز آن نخورد كه من بياورم . » شيخ برخاست ، و پارهء گياه خشك بياورد ، و پيش گوسفند بنهاد .
گوسفند از آن خوش بخورد . گفت « اين گياه از كوه براى او آورده بودم ، و گياه شما از هر جاى بود . اين جواب آنست ، كه او حجّتست بر علما و فقها ، كه شما از هرجا باك نداريد و خوريد .
گوسفند در ورع « 7 » چنين است . و من هر هفتاد روز دو ورق درخت كنار خورم « 8 » . و من بر ملايكه حجّتم ، يعنى ايشان را روحانى آفريدهاند ، طعام را نه محتاجاند . و من با همه علّت و شهوت مجاهدت را ممارست چنان كردهام ، كه خود را به اين قدر آوردهام . » آن كنار حلالى بود كه بدست خويش نشانده بود .
( 364 ) قال : اين شطح را برهان با وى بنمود . سيّد مجاهدان و قبلهء مشاهدان - صلوات الرحمن عليه - فرمود در بيان شافى كه « مؤمن صادق از ملايكه بهترست » جانا ! حديث « ورع » رفع نهمت « 15 » نفس است . مراقب قسمت مرزوق آنچه در علم سابق از رازق ازلى رفته بود ، تا جز آن نستانند ، كه ايشان را قسمت كردهاند .
پس فراسات رزق خود شناسند . « دع ما يريبك الى « 17 » ما لا يريبك . » مهتر پيغمبران - عليه سلام اللّه - از آن گويد كه « حقيقت فراست با شبهت طبيعت در نياميزد . » اينست در مقام ادب در بدايت مر عروسان طاعت را .
هامش
( 7 ) در ورعS: دروغM( 8 ) خورمS: خوردمM( 15 ) نهمتS: مهمتM( 17 ) الىM: الاS