بگويند پيش زهّاد و عبّاد ، ايشان را بكفر نسبت كنند ، زيرا كه سرّ صفات و جلال عظمت ذات و شوق و عشق ازو مردان را « 2 » گويند ، زيرا كه ايشان متصف بعشق قديماند . از ظهور انوار ديموميّت خبر دارند .
وراى وراى باقدام اسرار گذر دارند . از علم مجهول در متشابهات سخن گويند . سرّ التباس نمايند . حقيقت محبّت حقّ در وقت كشف محبوب ، چون پيدا كنند ، آنك نشنود از اهل عقول و از وحوش و طيور بميرند ، و از جمادات بشكند و بريزد .
( 361 ) شنيدم كه چون او در محبّت سخن گفتى ، قنديل بهم بازآمدى ، و مرغ از هوا درافتادى . روزى مگر سخن در محبّت مىگفت . بلبلى درآمد ، منقار به زمين فروبرد . خون از منقارش روان شد . مضطر مىشد ، تا جان بداد . عجب نيست ، كلام محبّ در هيجان محبّت نشر نور صفات است ، و بروق لمعان ذات . مع ذلك سيّد محبّان را ببين ، كه چون در زاويهء
« سِدْرَةِ الْمُنْتَهى »
« 13 » برتر از عقل و جان آمد در حضرت قدس ، آنچه بشنيد از رمز محبّت و انس . او را گفتند كه « اين مكتوبات سى هزار كلمه است . با كس مگوى . » نشنيدهاى كه هواخواهان امر در گفتن
« أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها »
« 16 » حديث « و
أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ »
ندانستند ؟ از آن
« لا عِلْمَ لَنا »
گفتند . آنچه آدم دانست از علم
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ »
، آدمان تازهروئى چون سراپرده وراى عقل زدند ، و حروف جهنّم بنام نفس نقش به رنگ هواء طبيعت كردند ، از نقش كفر و دين بيرون رفتند . گورخانهء وجود
هامش
( 2 ) مردان راM: مردان راS( 13 ) سورهء 53 ( النجم ) آيهء 14
( 16 ) سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 28 ، 31 ، 30