تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢

117 فصل ( ايضا فى شطح أبى حمزة الخراسانى )

( 355 ) گويند كه ابو حمزه چون « 4 » آواز باد و مرغ و حيوان و حركات عالم « 5 » بشنيدى ، وجدش رسيدى ، و « لبيك لبيك » گفتى . بدان او را « حلولى » خواندند . شنيدم كه در خانهء حارث محاسبى رفت روزى . خانهء او آراسته ديد با فرشهاى نيكو . گوسفندى بسته آوازى بداد . ابو حمزه شهقه « 8 » بداد ، و گفت « لبيك » . حارث تند شد . كارد برگرفت . گفت « اگر ازين توبت كنى ، فبها . و الّا ترا بكشم » ابو حمزه گفت « چون اين نمىتوانى شنيد ، چرا آنجا كه بارماد « 11 » ( ؟ ) بنياميزى ، تا از آن خورى « 12 » ، كيستى تو از اكل طيّبات و توسّع در آراستن و سراى و جامه ؟ » ( 356 ) قال : چنين نمود كه انكار تو بر من حال مريدان و مبتديان است و توسّع و بسط تو در دنيا ، و در راحت بر خود گشادن حال پيغمبران و صدّيقان ، و ايشان چون بكمال رسيدند ، ايشان را دنيا زيان ندارد . از اينجا گفت شيخ ابو عبد اللّه خفيف - رحمة اللّه عليه - كه عارف را رواست در دنيا تصرّف كردن ، و مريد را نه رواست . اهل كمال در حال و معرفت - و آنچه حقّ بديشان داد از مشاهده و مكاشفه - چنان آيد كه اگر جملهء كون در دست ايشان بگذرد ، سرّ ايشان از حقّ يك طرفة العين محتجب نشود . امّا نسبت حلول كردن بر ابو
هامش
( 4 ) چونM: -S( 5 ) و حركات عالمS: -M( 8 ) شهقهS: شهقىM( 11 ) بارماد ؟ : ؟ ؟ ادمادS؟ ؟ ؟ ارمادM- ( 12 ) - خورىS: خوارىM
شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 202 | روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس ) / هانرى كربن