تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
پير صفت را در بيابان عظمت انداخت . قوس بقاى او را در وادى ازل انداخت . از شواهد و آيات و ارواح و اجسام و علل و ظروف بگذشت . قوس ازل و أبد او را هدف خاك آدم كرد . ( 343 ) چون اين پرده برداشتى ، اى سكندر روم مشاهده ! چرا بيخ ديوار يأجوج و مأجوج طبيعت بگذاشتى ، مگر در گمان اتّحاد يقين پنداشتى ؟ يا گل صفت در گل آدم كاشتى ؟ اگر ترك قفچاقيان ازلى ، نامهء تاريخ مريخ از دست عطارد بستان ، تا به خامهء قضا و رضا علم قدر نويسد ، كه نه مركب ازل با اجل هم‌عنان خواهد بود . به يك خطوت از نيستى بگذر ، تا همه هستى بينى كه « 9 » اگر نهنگ جان عشق بنمائى ، عقل ترجمانى به يك‌دم دركشد ، آتش طبيعت دست خاك بشريّت در روى دايهء سپهر مالد ، نه شرط فتوّت معرفت است . اگر عارفى ، دست برآر كه در درگاه پاكى معنى عصاء موسى توحيد و شمشير بو يحيى تفريد نه گاو سامرى نفس گذارد ، و نه مخائيل شجر ابليسى . رونق باغ جاودانى از حسن و رد تو است ، اى شاهسوار معرفت ! درين ميدان كه مرد تو است ؟

114 فصل ( ايضا فى شطح يوسف بن الحسين الرازى )

( 344 ) يوسف حسين گويد كه « صحبت با هيچ متصنّع نكردم ، الا كه « 20 » تكلّف او مرا برنجانيد ، و تسبيح و خشوع او مرا منقبض كرد .
هامش
( 9 ) كهM: -S( 20 ) الا كهS: كهM
شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 195 | روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس ) / هانرى كربن