حضرت بند قفل متشابه شكافته مىشود . جان مراقب از خطّ ديدهء سرّ حرف سرّ لدنىّ برمىخواند ، و غيب رحمانى نمىداند .
112 فصل فى التوحيد
( 340 ) اى جان الهامپذير ! نه جان انس و جان و ملك كيسه داران نامهء الهاماند ، از فلك علوى و سفلى به اشارت بىنشان غيب ملك سلطانى را نشان مىكنند . اجرام و اجسام در مزدورى مكتب عقل موكب حقيقت فيض حرف حكمت مىگيرند . اى نيكبخت فرزند بهين طبع افلاك علوى ! نقش پدر در جهان سفلى بنماى ، تا زيركان جهان كراماتت ببينند . نه در سلك عشق عاشقان چشمهء لؤلؤ حكمتى ، از بطون افعال و ارواح چند اسرار صفت آورى ؟ اگر چند پيمايى عالم حدث ، اللّه اللّه كه در عدم گرد قدم نبينى . از پردهء وحى كه آسمان الهام بست ، نعل رخش كبريا شده است ، تو از قدم قدم چه لاف زنى ، چون سمع و بصر قديم ندارى ؟ خاطر برنده را بگوى كه در اقاليم ربع مسكون مپوى كه
« سَنُرِيهِمْ آياتِنا »
« 16 » از آفاق قدم بگسيخت ، و غزال رنگين دستچين بسط كون از بانگ هزبر عزّت ازل بگريخت . اى پيك رايگان ! يك دم تو صد هزاريم ، يك روى تو در عشق تو و صد هزار ملك جم ، چند بىحريف در آشيان فلك باشى و چند درّ ناسفتهء لدنى در عالم نيستى باشى ؟
هامش
( 16 ) سوره 41 ( فصلت ) آيهء 35