بازار
« وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها »
« 1 » نورانيان مشاهد از ملك جمال بىزوال شوند . چون تو بيرون آمدى از وجود خود ، هيچ روى خورى ( ؟ ) از گنج قدم چون تو صبح عدم نزاد . چون از مهان بهان شدى از بر قباء بقا دست فنا برآر كه رايت شمس ازل روى تو بنمود . از كالبد فلك بيرون شو ، كه در ولايت ابد اختران امر و نهى بيكارند ، و حمّالان
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ »
« 6 » بىبار . پوستين حدث بينداز ، كه در سلخ حمّام عشق حربهء بو يحيى قهر جز زادگان عدم را نكشد . تو قباء بقاء « خلق اللّه آدم على صورته » درپوش ، و از قايل
« تُبْتُ إِلَيْكَ » *
« 9 »
« رَبَّنا ظَلَمْنا »
« 8 » منيوش ، كه آنجا كشتگان عشق بحيات ازل زنده بينى
« بَلْ أَحْياءٌ »
« 10 » ، قفص توبهء
« تُبْتُ إِلَيْكَ » *
« 12 » شكسته ، و به زخم
« لَنْ تَرانِي »
« 11 » خسته ، و در دام
« تَجَلَّى رَبُّهُ »
بسته .
( 337 ) اى صوفى خوبروى ! اين جمال از كجا دارى ، كه بسهام مژگان چشم يكتا بين صد هزار آهوى ارادت در بيابان حقيقت شكار دارى كردى ، مكر مهرهء مهر از حريفان قمارخانهء عشق بردهاى ، يا شراب جلالى از اقداح افراح خوردهاى ، بجان تو كه خستگان طلب را مفرّح حكمت سازى ، و با خوشدلان غم از بيخودى مهرهء تجريد پاكبازى .
هامش
( 1 ) سورهء 39 ( الزمر ) آيهء 69
( 6 ) سورهء 33 ( الاحزاب ) آيهء 72
( 9 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 140 و سورهء 46 ( الاحقاف ) آيهء 14
( 8 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 22
( 10 ) سورهء 3 ( آل عمران ) آيهء 163
( 12 ) سورهء 7 ، آيهء 140 و سورهء 46 ، آيهء 14
( 11 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 139