زير آن چتر بينى . در روى آن هلال خوش بخندى . اگر هيچ پردهء عبوديّت از ربوبيّت براندازند ، تو شاهد جاودانى را بازيابى ، از خرّمى خوش بگريى .
109 فصل فى وصفى
( 333 ) اى صد هزاران پيمانهء « 7 » درياء خرد قطرهء بحر اميد تو ! اى صد هزار سلطان امر و نهى خاك بوس سراپردهء عشق تو ! ترّهات طمطراقيان فقه مخر ، كه در صدر عشق « لا يجوز و لم » برنتابد . كوتهديدگان جمله در خواب روزگار تواند ، همه را خطّ نيستى دركش ، تا زيبا چهرهء خوبت هيچ خودفروشى نبيند . آفتاب معرفت چون برآمد ، چراغ شب كوران طبيعت چه كند ؟ از كوه برآى ، تا ذرّهء ارادت به مهر ماه سعادت طالب خورشيد ازل شود .
110 فصل ( ايضا فى شطح أبى محمّد رويم )
( 334 ) رويم را پرسيدند كه « توبت چيست ؟ » گفت « توبت از توبت » .
( 335 ) قال : دور مشو ، كه آن دم مشرب « انّى لاستغفر اللّه
هامش
( 7 ) پيمانهء : پيماىSM