تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
بينى ، مرآت تجلّى بينى ، كه در آن مرآت جلال اللّه پيدا مىشود . اهل بصاير بواطن غيب را - كه بصراء معرفت‌اند و عيون اسرار - علم اين معنى صادر شد . ( 316 ) از زبان حكمت سراى « بعثت بجوامع الكلم » كه از اسرار تحقيق عشق و التباس بكلمات انائيّت راند ، از صنايع قدم در لباس عدم خبر داد . از حقّ حكايت كرد - عليه السلام - كه « من چون بنده‌اى دوست دارم ، چشم او باشم ، تا به من بيند ؛ و گوش او باشم ، تا به من شنود ؛ و زبان او باشم ، تا به من گويد . » چون حديث از پردهء حدث بيرون شد ، آنگه قدم بينى . علّتى كه برگ آن جانست ، از حجاب انسانيّت جز پردهء نيستى نيست . چون آفتاب ازل از روزنهء بقا به دريچهء دل بيرون جست ، ديوار عدم پرآفتاب قدم شد . در آيينه غلط مكن ، كه آن درخشيدن خورشيدست ، كه چون گنج يافتى ، گنج‌نامه بينداز ، كه هر كه نقش نگين سليمان دارد ، بىخاتم درويشست . ( 317 ) اى ازرق‌پوش رباط آوه كنان
« إِنَّ إِبْراهِيمَ لَأَوَّاهٌ »
! « 15 » چند از رنگ طبع آسمان ؟ درج تزوير دروغ‌گويان مزدوران فلك بينداز ، كه سيّاح ميدان گردون دفتر شواهد بشست . بر بام عالم حلّهء جان آدم دوزد . روى سوى عالم بيخودى كن ، كه دزدان كاروانگاه ارواح از بار
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ »
« 19 » خريطهء دفتر امر و نهى مىبرند . تو از لعل جان‌فزاى صاف عشرت جان شراب يكتائى دركش ، كه
هامش
( 15 ) سورهء 9 ( التوبة ) آيهء 115 ( 19 ) سورهء 33 ( الاحزاب ) آيهء 72