تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
( 310 ) از كه مىترسى ؟ جز تو كس نيست . « سبحانى » گوى . ما را « أنا الحقّ » بس نيست . سرّ خلوتخانهء
« دَنا فَتَدَلَّى »
« 2 » با فقيران فقر رباط ازل باز گوى ، و اين حريف پاك‌باز را در دم انائيّت از خود باز جوى ، كه هر چه تو گوئى ، گفتهء اوست ؛ و هر چه تو جوئى ، جستهء اوست . دست برآور ، كه عاشقى فاش به . دامن معشوق رعنا از شوخى چاك به . بيت :
در ره پوشيدگى هرگز مشو * بر سر كوئى كه باشى فاش باش .
شعر
الا فاسقني خمرا و قل لى « 9 » هى الخمر * و لا تسقنى سرّا اذا أمكن الجهر
و بح باسم من أهوى و دعنى من الكنى * فلا خبر فى اللّذّات من دونها ستر .

101 فصل فى عجز المعرفة

( 311 ) اگر شراب عصمت از جام كيان بزم عشق خورده‌اى ، و گوى دولت محبّت از ميدان زلفت از پيش رخش جم برده‌اى ، باز گوى تا سرّ « أنا الحقّ » چيست ؟ و بر در دروازهء قدم طفل جان عدم كيست ؟ سست‌پيمان مباش ، كه ميدان يكتائيان بر رزم‌آوران تجريد تنگ است . هان تا رسم فقه بدست عقل عنان حيزوم لشكر
هامش
( 2 ) سورهء 53 ( النجم ) آيهء 8 ( 9 ) لىS: -M