102 فصل فى شطح الخرّاز
( 313 ) ابو سعيد خرّاز گويد - رحمة اللّه عليه - در شطح « 4 » كه « بنده چون باز حقّ رفت ، و بحقّ متعلّق شد ، و در قرب ساكن گشت ، عظمت حقّ را مطالعه كند . بعد از آن نفس خود را با دون حقّ فراموش كند ، تا به حدّى كه اگر گوئى كه از كجائى ، و به كجا مىروى ؟ جواب او جز اين نباشد كه اللّه » .
( 314 ) قال : اين سخن در كتاب سرّ گويد ، اينست كه علما برو انكار كردند . از قلّت فهم ندانستند اصطلاح متصوّفه را در توحيد ، كه هر آنكه از نفس و اخلاق او در ظاهر و باطن بيرون شد ، و در غيب حقّ بقدس حقّ مقدّس شد ، پس آنگاه در مشاهده قايم بحقّ شد ، و ساكن بجمال حقّ در بحر عظمت افتاد ، موج قلزم صفت او را در ساحل بها اندازد .
( 315 ) در سناء تعظيم و اجلال در اوّليّت ، اوّليّت افتد . چشمش از نور قدم پر ، و زبان از نور قدم پر ، و روح از نور قدم پر ، و گوشش از نور قدم پر ، و نفس از نور قدم پر ، و طبع از نور قدم پر ، و شخص از نور قدم پر ، در عيان اللّه هر موئى ازو عظيمتر از عرش و كرسى شود . اين عظمت جز عظيمى نبيند . چون سخن گويد ، كلام حقّ گويد ، در محضر غيب قدم « اللّه اللّه » زند . چون او را
هامش
( 4 ) در شطحS: -M