100 فصل ( ايضا فى شطح أبى الحسين النورىّ )
( 308 ) ابو الحسين نورى گويد كه « محبّت هتك استارست و كشف اسرار » .
( 309 ) قال : آرى ! چنين است . چون معشوق مستولى در محبّت از محبّت جان محبّ محمل عشق قدم برنگيرد ، و به بازار شوريدگان معرفت برآيد ، و از سر مستى نهان پيدا كند ، اين سكر در انبساط است ، و بسط در رجا ، و امن در تمكين . چون مستى غالب شود ، حيا زوال پذيرد . محبّ باك ندارد كه سرّ آشكارا كند . چون انبساط پديد آمد ، هيبت برخيزد . چون هيبت برخاست ، عاشق آنچه هست بگويد .
چون لذّت تمام شود در مشاهده ، حشمت برخيزد . از عاشق دعوى پيدا شود . عشق او را باظهار سرّ اغرا كند . چون برد ( ؟ ) يقين درآيد ، سرّ آنگاه فاش شود . چون در منزل وصلت ايمن شود ، و از اضطراب امتحان بيرون آيد ، جان از حقّ رضا بيند ؛ به بىباكى « أنا الحقّ » بگويد . آن از خرّمى جانانست . چون جملهء حجاب برخاست ، معشوق مراعات عاشق كند . از بيخودى و رنگآميزى به بازار خوبرويان برآيد ، و آنچه ديد بازگويد . نانمودن از خاميست ، و نمودن از خودكامى . عاشقان دلگشا را از كون به يك كون ندارند ، و وجود عالم به خاك نه انگارند . جان و روان بعشق بسپارند ، و جز حقّ و حقيقت در راه - پاكبازى نگذارند .