تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
عقل جان خردمندان عشق بجان ببرى .

96 فصل ( ايضا فى شطح أبى الحسين النورىّ )

( 293 ) ابو الحسين نورى آواز مؤذّن بشنيد ، گفت « سمّ الموت . » آواز سگ بشنيد ، گفت « لبيك و سعديك ! » ازو پرسيدند كه « اين چيست ؟ » گفت « مؤذّن را غيرت بردم ، زيرا كه غافل است ، تا بدان اجرت ستاند . اگر نه اجرت حطام دنياوى بودى ، اين بانگ نماز نگفتى . » و آواز سگ ؟ گفت « ذكر حقّ است -
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
« 10 » - ايشان ذكر بىريا گويند و بىعوض ، براى اين لبيك گفتم » . ( 294 ) قال : اين قدر در فهم مردم گفت . او را درين حال مقامات است ، كه جز خواصّ ندانند . بسيار بود كه مؤذّن بنطق حقّ سخن گويد عارفان را . و بسيار بود كه نه آلت خطاب باشد . چون نه از مقام خطاب گويد ، عارف برنجد . اگر از مقام خطاب گويد ، به بانگ مؤذّن جان بدهد . عارف نورى مراقب مقام خطاب بود . مؤذن از حقّ آنگاه نه آگاه بود ، زيرا گفت كه « سمّ الموت » . بسيار بود كه به زبان وحش و مرغ سخن گويد ، عارف را بدان بخواند . آن را مقام جمع و عين و جمع جمع گويند . نسبت بدين قول شارع شرع عشق آمد ، گفت « نطق اللّه على لسان عمر » .
هامش
( 10 ) سورهء 17 ( بنى اسرائيل ) آيهء 46
شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 168 | روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس ) / هانرى كربن