تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
چون چنين شوم ، نگذارم كه بر وى سهوى رود . حجاب كنم ميان او و ميان سهو » . گفت « ايشان أولياء من‌اند ، حقّا كه ايشان دلبران منند . ايشان قومىاند ، كه هر آنگه بر اهل زمين عقوبتى خواهم ، از بهر ايشان بردارم » . اين حديث استاد عاشقان شيخ ابو عبد اللّه خفيف - قدّس اللّه روحه - روايت كند . ( 292 ) بدايت عشق در تن عبوديّت آمد . دوّم : سؤال و مناجات . سيّوم : ملكوت و جبروت ديدن . چهارم : رؤيت و صحبت حقّ . ديگر : كلايت « 8 » و رجوليت و قبول دعوت . جوانمردا ! اگر عاشقى ، از حدث بيرون شو ، كه بازار عشق كون برنتابد . در سراپردهء جمال و جلال شو ، تا از قدم هم چون قدم عاشق آيى . اى خجسته همايى كه بجناح هستى در نيستى پرى ! بمنقار بىچونى صدر قلب خود درى . اى مهربان عشق‌ورزان حجال انس ! اگر فرّ پرّ سيمرغ وحدتى ، سايهء جناح عصمت كو ؟ مگر بمقراض تنزيه بر توحيد « 14 » بريده‌اى . اگر ز عشق بيرون نايى ، در داستان گرزگيران تفريد تردامنى ، زيرا كه كواكب
« إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً »
« 15 » پيش اخترشمار قدم زخم
« إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ » *
« 16 » دارند . سپيدهء مهره‌زن بجوامع الكلم چون شباهنگ
« سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى »
« 17 » پياده گشت ، در جلال شاهد قدم بىثنا شد . اى درد صرفى ! از زاويهء عبوديت در ميكدهء عشق شو ، تا چون خورشيد سايه‌گستر
« أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ »
« 20 » همه جان شوى ، تا چون به چشم جان در جهان نگرى ،
هامش
( 8 ) كلايتM: كلابتS( 14 ) بر توحيد . . . نايىS: -M( 15 ) سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 4 ( 16 ) سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 78 ، و ديگر ( 17 ) سورهء 17 ( بنى اسرائيل ) آيهء 1 ( 20 ) سورهء 25 ( الفرقان ) آيهء 47
شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 167 | روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس ) / هانرى كربن