دارند ، و مكنونات غيب از ايشان نهان ندارند ؟ چون جان جانان شد پنهان ، به چشم جانان بيند ، و از دست رضوان مشاهدهء بىامانت مفتاح
« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ »
« 3 » گيرد .
94 فصل ( ايضا فى شطح أبى عمرو بن عثمان المكّىّ )
( 286 ) شنيدم كه عمرو بن عثمان مكّى در اصفهان رفت . از نكورويان اصفهان به ماهروئى امرد ميل كرد . مادر و پدر آن پسر را از صحبت او منع كردند . آن ظريف بيمار شد ، جانش از عشق شيخ آگاه گشت . روزى شيخ با قوّالى در بالين آن جوان رفت . فرمود :
قولى برگوييد . قوّال اين دو بيت برخواند . شعر :
ما لي مرضت فلم يعدنى عائد * منكم و به مرض عندكم فأعود
و أشدّ من مرضى علىّ صدودكم * و صدود عبدكم علىّ شديد
چون قوّال فارغ گشت ، آن جوان از جامهء خواب برخاست ، و دست در دست شيخ نهاد ، و بيرون آمد . و در اثناى آن او را وجدى تمام رسيده بود . از شيخ پرسيدند كه « اين سماع از چيست ؟ » فرمود « چون سماع از مقام ادنى باشد ، بيمار شفا يابد . و چون از مقام اعلى باشد ، تن درست بيمار گردد . »
( 287 ) قال : جانا ! تشاكل ارواحست ، و تجانس اشباح در بسط انس . بسط در انس است ، و انس در انبساط ؛ رؤيت لباس جمال بر خلق آدم صفاء سرور عشق بر صورت عالم . هر كه حال « تخلّقوا » دارد ،
هامش
( 3 ) سورهء 6 ( الأنعام ) آيهء 59