خواهند بود ؟ زيرا كه وى را به حقيقت كسى نيافت و نيابد . حال سيوم فناء كون در حقّ ديد . آنگه رؤيت حقّ يافت بحقّ در حقّ . چون خود را فنا ديد ، تلطّف حقّ او را دست گرفت . در آشنائى عشق ساكن گرديد ، تا در مقام صحو ، بحقّ باقى گشت . اين عزّت عزّت تنزيه است . هر كه بدان متّصف شد ، عزيزى گشت ، كه به دو خوارى حرمان و خذلان راه ندادند .
( 279 ) اين تفسير خطاب ازليست . برگزيدگان ملك ابد را دايم قيّوم - جلّ جلاله - گفت
« مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً »
« 8 »
« وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ »
« 9 » . سخن دانا ! اگر گرد براق اين دلبر در ميدان فنا بينى ، اين دلستان پرداستان را در بزم بقا بشناسى .
اگر روى چتر دولت شوق سوى خطّهء اقاليم چين قدم كند ، در بيابان امتحان از اسب قدر نعل عدم بيندازم . از روى صورت تواضع در كون ساكن خانهء مفلسانم ، ليكن بجان بىجان وراى قمهء آسمانم .
92 فصل ( ايضا فى شطح جنيد )
( 280 ) جنيد چنين گويد كه « بنده چون فانى شد از اوصاف خويش ، بقا را به تمامى بيافت . »
( 281 ) قال : آرى ! چنين است ، هر كه از رؤيت نفس و كون فانى گشت ، هوا را بدم ارادت دبور عشق در دميد . بر بندگان طبيعت
هامش
( 8 ) سورهء 35 ( الفاطر ) آيهء 11
( 9 ) سورهء 63 ( المنافقون ) آيهء 8