تا در « واد غير ذى زرع » « 1 » شاهد « جاء اللّه من سينا » را بىتشبيه بشناسى .
( 264 ) آنگه مرغ قدم با وكر احديّت شود ، تو بىصيد در بيابان تنزيه بمانى . اگر نامهء مزوّر خواندهاى در سطر مستحسنات كون حرف تهجّى رمز « خلق اللّه آدم على صورته » بدانى . مستحسنات كون نور فعل دارد . رنگ آدم ميراث حسن معدن اصلى ، استيناس عاشق ميراث عشق آن روى دارد . تو - اين آدم - در خطاب
« اسْجُدُوا »
« 8 » خوان : آنچه آدمى دارد ، ازين خاصّيّت كون ندارد ، زيرا كه طراوت معنى
« وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » *
« 9 » و
« خَلَقْتُ بِيَدَيَّ »
« 7 » دارند . مخدّرات ازل از پى محلّ
« وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ »
« 10 » از روى انسان بهنگام سلب جان جلوه مىكنند « 11 » ، زيرا كه آيينه عين جمع است . حديث « من رآنى فقد رأى الحقّ » بشنو ، كه درين جاى اشارت التباس و اتّحادست .
( 265 ) نبينى كه مهتر رزم زبان توحيد تحت قاف تفريد ، چون از صدمهء قدم خسته گشتى ، و به كمند سطوت عزّت بسته ، از ضرورت نايافت در عشق ، رياحين را ببوسيدى ، و گل احمر ببوييدى ، و بر چشم نهادى ، گفتى : « هذا حديث عهد بربّه . » و نيز اشارت كند سيّد صابران عشق غمزدگان طلب را كه « گل سرخ از بهاى خداست .
هر كه خواهد كه در بهاى خدا نگاه كند ، گو : گل سرخ
هامش
( 1 ) سورهء 14 ( ابراهيم ) آيهء 40
( 8 ) سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 32
( 9 ) سورهء 15 ( الحجر ) آيهء 29 ، و ديگر
( 7 ) سورهء 38 ( ص ) آيهء 75
( 10 ) سورهء 17 ( بنى اسرائيل ) آيهء 72
( 11 ) مىكنندM: مىكندS