بىروان را روان بخشى ! اى بىسامان « 1 » معرفت ! دلقپوش ازرق روزگار تو شد ، از خرقهبازان ازل او را خرقهئى ده ، تا بدان رنگ درين نيمرنگ عارفان را استادى كند . و در ميادين توحيد با گوىبازان تفريد شاهسوارى . تا بدين جايست شطح سلطان عارفان ، شجرهء عشق ، صافى كش توحيد ، مست خلوت خانهء تفريد ، طيفور بن عيسى ، ابا يزيد البسطامى - رحمة اللّه عليه - رضوان اكبر از قدس قدم بر جان عاشقش باد !
86 فصل ( فى شطح ذى النون )
( 259 ) از مقالت ذو النون - رحمة اللّه عليه - در شطح چنين گويد ، در مقام التباس و علامات مشاهدهء مجهول در علم مجهول ، آنچه پيدا شود در مقام انس و بسط بر عارفان دلتنگ كه « هر كه با خداوند انس بگرفت ، انس گيرد با همه چيز نيكو ، و با همه روى خوب خوشروشن ، و با همه آواز خوش ، و با همه بوى خوش . » و اهل حقايق را چنين گويد كه « درين صفاتها ايشان را اسرارهاست ، كه آن جز با اهل آن نتوان گفت . هر كه با غير اين كار بگويد ، بنكال عقوبات مبتلا شود . »
( 260 ) قال : اين شطحى بس مبارك است . دل روشنان عشق را خبر است از مشاهدهء مشاهد جمال و جلال ، و شنيدن خطاب وصلت در حجرهء انس ، گهى كه حجاب برخيزد ، و عارف خطاب را حلاوت
هامش
( 1 ) اى بىسامانS: اين بىسامانM