بيابد ، در آن خطابى كه مراعات كند عاشق معشوق را ؛ و لذّت مشاهدهء صفات و عشق بر ذات ، گهى كه عروس قدم وجه بقا بنمايد ، حاصل شود .
( 261 ) در معرفت ، از تأثير عشق بر آن معشوق ، مذهب معرفت برخيزد ، زيرا كه معرفت چون برسم توحيد آيد ، نه برسم محبّت ، از عشق حلاوت ببرد . آنجا بقهر طوفان توحيد ، عاشق خوشدل فنا شود . نشايد كه در مقام عشق عاشق جز جمال حقّ جويد .
معرفت طلب نكند ، تا حلاوت عشق مستوفى نكند ، زيرا كه در آنست ترتيب سرّ سرّ و تمكين روح و قوت عقل در معرفت . اگر در توحيد عشق طلب كند ، كافر است ، زيرا كه مقام التباس است . عروسان جمال مكر آنجا روى نمايند . حقّ را در آينهء وجوه كرّوبيان
« سَفَرَةٍ كِرامٍ بَرَرَةٍ »
« 12 » ببينند : در جبههء اسرافيل ، و عارض عزرائيل « 13 » ، و طرّهء ميكائيل ، و جسم هلال شكل جبرئيل ، رنگ بىرنگ آن حديث ببينند .
( 262 ) اگر در طرازش شعر « 14 » رضوان بنگرد ، ببيند ، در تار و پود دمقس ملكوتى ، آيت جبروت از آن حلّهء صفاء جان برخواند .
اگر مطالعهء حلقهء چين زلف حوران نگرد تا مقنعهاء كش ايشان ، آثار خلوق ازل بيابد . اگر جان جان از مكان بيرون شود ، در آيينهء عرش و كرسى سايهء استوا بشناسد . آن حديث در سطور لوح محفوظ ، و اوراق شجرهء طوبى ، و كسوهء سدرهء منتهى ، و سترهء قصور جنّت مأوى ، متلالى مىشود . آنگه در سير ملكوت روشنقبايان جبروت بيند
هامش
( 12 ) سورهء 80 ( الاعمى ) آيهء 15
( 13 ) عزرائيل : عزريائيلSM( 14 ) شعرSM: + برSM