از آن كرانه بيافت .
« قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً »
« 1 » ، معنى وقتى مسرمد و بحرى بلا شاطى دان .
83 فصل فى وصف حالى
( 248 ) اى مفتاح گنجنامهء جود ! تنگدلان را از خزاين غيب حكمت فتوحى بده - شطحيّات شيرگيران بيابان وحدت را سرّ « سبحانى » بنماى . نه مصباح آسمان وجودى ؟ شبپران مرغ عيسى را از چراغدان
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ »
« 9 » نورى ببخش . سبز طارم چرخ زرّاق را از خنب عيسى جان ازرقى درپوش ، تا چاوشان ملكوت از جيب و دامن جبروت درّ و ياقوت حكمت از طبق عبهر
« وَ النَّجْمِ إِذا هَوى »
« 11 » پاشند ، كه ديرست تا گام اصداف جان ارادت مريدان از باران الهام عشق خشك است .
( 249 ) اى جوهر و الا ! هان برين بالا ، كه نوح گرينده از عشق تو طوفان بارست « 15 » ( ؟ ) روح جندان ( ؟ ) در صدر خاموشان از احياء موتى بنگار ، طبع آبستن را بقهر و لطف دايگى چه كنى ؟ كه نه سيمرغ شرق ازل ساكن آب و گل خواهد بود . رايگان بخشا ! بر زمان و مكان ببخشاى ، آستين تصوّف بر افشان ، تا درّ و لؤلؤ « أنا الحقّ » فروريزد . عروس معرفت را به روى نگار حسن ازل خال و
« عَصى »
« 20 » بنشان ، تا در بزم قدم در روى شاهد باقى از رنگ خجل
هامش
( 1 ) سورهء 18 ( الكهف ) آيهء 109
( 9 ) سورهء 24 ( النور ) آيهء 35
( 11 ) سورهء 53 ( النجم ) آيهء 1
( 15 ) طوفان بارست : طوفانپارستSM( 20 ) سورهء 79 ( النازعات ) آيهء 21