تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
او چنان شد كه او بود ، چنان كه او بود همچنان شد ، « سبحانه ! سبحانه ! » ( 252 ) قال : گفتى كه اى مثل من ! دلخوشى است در قرب ، چون ملك شد در ملك او . نبينى كه در بهشت گويد كه از ملكى كريم بملكى كريم « 5 »
« وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً »
« 6 » . نيز گفتن كه تو مثل مائى ، يعنى ترا حىّ قادر سميع بصير متكلّم مريد آفريدم ، ترا لباس بقا در پوشيدم ، تا در جوار ما نميرى . اين رمز « خلق اللّه آدم على صورته » بين . چون اتّصاف حاصل شد ، و تخلّق تمام گشت ، اسم اعظم بيافت . پس آنگاه در تقليب اعيان و انشاء مفردات قادر شود . عجب مدار كه از عرش تا بثرى بكاف و نون حق موجودست و بدان قايم تا ابد ؛ اگر باسم اعظم كسى هزار كون بيافريند ، هم چون اين كون باسم حقّ بوده است ، نه به غير قابل و فاعل حقّ بود . آن جمله متعلّق بقدرت قادر قديم است . ( 253 ) در معجز عيسى - عليه السلام - بنگر . حديث احياء موتى ، و مرغ آفريدن ، و احياء موتى ابراهيم ، و جميع معجزات انبيا آيات حقّست . در ولايت آيات همان حقّ است . خداوند - جلّ جلاله - صد هزار بيابان غيب دارد . در يكى از آن سرّ بايزيد حاضر كرده ، او را لباس قدرت در پوشيد . از بايزيد قدرت خواست .
هامش
( 5 ) بملكى كريم : سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 31« إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ »( 6 ) سورهء 76 ( الدهر ) آيهء 20