77 فصل ( ايضا فى شطحيّات ابى يزيد )
( 233 ) يكى از بايزيد پرسيد كه « از بامداد چونى ؟ » گفت « مرا بامداد و شبانگاه نباشد . بامداد و شبانگاه آن كس را باشد كه او را صفتى باشد ، و مرا هيچ صفت نيست . »
( 234 ) قال : اشارت بوله و هيجان كند و حيرت و هيمان ، يعنى :
من مست بىهوشم . از احكام مخلوقات شنيدن بىگوش ، از من آرام رميده ، و مرغ اعصار و دهر پريده ، جانم در غيب غيب گمگشته ، و صورت كون بر من دگرگون گشته ، در حيرت بىصفت سلوك مانده ، و بر وجود آيت
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ »
« 11 » خوانده ، درين جهان بىنشانم ، و در عشق بىروان ، در تمويه عقل و تمكين عشق شب از روز ندانم .
شعر :
شهور تنقصن « 14 » و ما شعرنا * بانصاف لهنّ و لاسرار .
( 235 ) نيز ممكن بود كه اشارت باستغراق جان كندن در رؤيت قدم ، و درين رمز بيان كند كه در قدم جان را آثار دور كون نيست « ليس عند اللّه صباح و لا مساء » . صباح و مسا در جريان شمس و قمر باشد . و سرّ بايزيد در مشاهدهء حقّ غرق قرب قرب گشته بود ، از آثار زمان و مكان بىخبر . ملاح قلزم ازل را ببين ، كه در غيبت چون از وجود خبر داد ، كه « لى مع اللّه وقت » . در وقت بىوقت آن سايهدار ظلّ جلالى ساكن جزيرهء بحر لايزالى حوادث عالم راه
هامش
( 11 ) سورهء 55 ( الرحمن ) آيهء 26
( 14 ) تنقصن : ينقصنSM