راست مىگويد .
« خَلَقَكُمْ أَطْواراً »
« 1 » . ممكن شود كه آن « 2 » برش مىخواهد كه در دهر بايزيدى ديگر چون من نيست .
( 228 ) نبينى كه حقّ سيّد را گفت
« قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ »
؟ « 3 » او در محلّ مستى گفت « لست كأحدكم » و در خلقت بآدم و ابراهيم مانست . نيز روا باشد كه چون از معبد خاك و منفذ آب بگذرى ، و از مقرّ عالم تقدير بر پرى ، از نطق هر ذرّهئى صورت انائيّت حق شنوى . او ناطق به وصف خويش از زبان همهء عارفان ، گفت « سبحانى ! » گويد : آن حقّ بود كه به زبان وى وصف خود كرد « نطق اللّه على لسان عمر » . نبينى كه در گرمى حال مرغ جانش چون به شمشير تجلّى يگانگى حلقش بريده شدى ، در منزل
« لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى »
« 11 » كشته بودى ، ندانستى كه او كشته است ؟
76 فصل ( ايضا فى شطحيّات ابى يزيد )
( 229 ) از سر پنداشت « 15 » اتّحاد در عشق خود را باز نشناختى ، گفتى كه منم نه منم ، براى آنكه من اوام ، و منم او اوست » « 16 » .
( 230 ) قال : اول اشارت با انائيّت حقّ كند بعد از فناى خويش .
چون حقّ او را شد ، گفت « همه منم » سخن از عين جمع گفت .
هامش
( 1 ) سورهء 71 ( نوح ) آيهء 13
( 2 ) آنS: -M( 3 ) سورهء 18 ( الكهف ) آيهء 110
( 11 ) سورهء 20 ( طه ) آيهء 76
( 15 ) پنداشتS: -M( 16 ) و منم او اوست : منم وامنم او اوستSM