محدث بود . از عرش تا ثرى تحت لواى كرم او باشد ، و در ظلّ جلال او ، روزى كه سايه جز سايهء عرش او نيست ، چنان كه در حديث است . و معلوم است كه هفت آسمان و زمين با دوزخ و بهشت و جملهء خلق در جنب عرش هم چون خردلهئى است در بيابانى . عرش لواى حقّ است بر سر بندگان مؤمن روز قيامت .
« وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً »
« 6 » گواه اين حديث است .
( 223 ) از سر گستاخى لواى كرم حقّ به خود اضافت كرد ، چنانك عادت خدّام ملوك باشد ، كه ملك ملك به خود اضافت كنند .
گويند « فلان موضع ولايت ما است » يعنى آن ملك ما است ، و ما اوييم . نيز عجب مدار كه بىمرادى در كون دو نعل دو گيتى بر سر سجادهء ارادت برسم
« فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ »
« 11 » از پاى حقيقت بيندازد ، و از خود تبرّا كند ، به سنگ مجاهدت صفات خود را كوفته دارد ، نقش غيرت از سطر دل خود بزدايد ، تا درين جهان مشكات نور
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ »
« 14 » شود ، ظاهر و باطن يك رنگ چون طور تجلّى . چون از جهان جسمانى بعالم روحانى شود ، حقّ از وجود او بعالم نگرد ، اهل كون را در تحت لواى خود گيرد .
( 224 ) جانا ! اگر خواهى كه به چشم وحدت رنگ آن دلكش بينى ، از خود بيرون آى ، كه نام وى در علم
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ »
« 18 » نيست . از عالم قسمت اجرامى نفس بلاكش بيرونست ؛ نعت او در حروف حدث سايه ندارد . جهان امر از جان وى مايه ندارد ، زيرا
هامش
( 6 ) سورهء 40 ( المؤمن ) آيهء 7
( 11 ) سورهء 20 ( طه ) آيهء 12
( 14 ) سورهء 24 ( النور ) آيهء 35
( 18 ) سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 29