تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
تا كى جلباب غم بر شك قدم اين حدثى را دوزى ؟ هر حديثى كه كردم ، در تنزيه تو افسانه‌ئى بود . ( 205 ) جان بىجانم معذوردار ، چون پيداست كه ترا شناخت كه او ديوانه‌ئى بود . هر چه گفتى ، در التباس تشبيه بود . در عشقم معذور دار . آنچه در توحيد گفتم ، نزد ذات قديمت تعطيل بود . در طلب مرا معذور دار . اگر از خوش‌دلى در حركات روح مستبشر در طلب شهوت انسانى حركتى كردم ، آيا چه بود در لطف جان و سوز جانان و خدعت دلاويز قدم ؟ معذور دار ، اى ذرّهء شمس خاور عزّت ! بقعر بحر الوهيّت فروشو ، جامهء لم و لا بركش ، كه در بزم عشق اين همه جرعهء پيالهء شراب محبّت است .
« لا تَخَفْ » *
« 10 » كه با جانان اين رسوم درنگيرد . طمطراق اهل محبّت مخر ، كه ايشان راوق صفاء عشق در قدح تارك كيوان برج صفت در رؤيت شاهد احديّت نه خورده‌اند . از رباط و سباط چه لاف زنند ، كه در ميادين تركان تجلّى ذاتى ارشهاى زابليان بيابان ازل نه خورده‌اند . ( 206 ) دمى از آتش مستى شوق در دستار خطيبان ملكوت زن ، كه در بازار مصر اسرار در روى يوسف زندان سرّ كوران
« وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ »
« 17 » برنتابد . همه روز دروغ گويى ، همه شب مىخور ، و مىخسب پراگنده و تنگ‌دل مىباش . برسم مناجيان پراكندگى مىكن ، اى شكم‌خوار رباط سالوسان طامات ، كه بعد از اين دم صد هزار دروغ تو در عشق توحيد است ، و طامات و اباحتت
هامش
( 10 )لا تَخَفْ *: سورهء 11 ( هود ) آيهء 73 ، و ديگر ( 17 ) سورهء ( يوسف ) آيهء 20