66 فصل ( ايضا فى شطحيّات ابى يزيد )
( 200 ) بايزيد گويد كه « هر چه خدا از عرش تا ثرى بيافريد ، با صد هزار هزار آدم هر آدمى را صد هزار هزار ضعف آن بدهد مثل اين ذرّيت ، و هر ذرّيتى را صد هزار هزار فضل بدهد مثل اين كه گفتيم . و هر شخصى را صد هزار هزار سال عمر بدهد به حساب جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل . آن همه را با آن همه در يك زاويهاى از زواياى دل عارف پنهان توان كرد . آنگه صد هزار چندين در دل او نهند . او از هيچ يك و از هيچ حس و علم خبر نيابد ، كه بداند كه خود چيزى در كون حقّ موجود است . »
( 201 ) قال : خبر از فراخناى دل عارف داد در مشهد مشاهده ، كه چون در غيب غيب كون در دل او غايب است ، و او بىخبر ، عجب مدار : چون از دل صنوبرى شكل چو فانى گذشتى ، بمعدن روح ملكوتى آمدى ، منظر نور جلال قدم بيافتى ، آيينهء جمال ازل بديدى ، بعالم نور افعال رسيدى ، فعل بر فعل قايم بينى ، و فعل به صفت قايم بينى ، صفت بذات قايم بينى ، نور فعل با نور صفت عرش استواء قدم يا بى ، منزل كمان گوشهء
« قابَ قَوْسَيْنِ »
« 18 » قوس ازل و قوس ابد منزل دنوّ ميان هر دو كمان يا بى ، در آن منزل دهر دهّار و كون دوّار آدم و عالم باز نبينى . از استيلاء نور قدم كجاست كون حدثى در عالم ازلى ؟
هامش
( 18 ) سورهء 53 ( النجم ) آيهء 9