و كرامت وى عجب نبودى . ادريس - عليه السلام - آنگه بر آسمان شد كه در همه اعيان كثيف او را نفاذ پديد آمد ، اين سخن تعلّق بروحانيات دارد . تو از حكمت كثافت جسم چه دانى ؟ ايشان همه روحاند . در اشارات مهتر بنگر كه چه مىگويد در اين باب ؟ چون گفت « نحن معاشر الانبياء أجسادنا أرواحنا » . خاك ايشان از تربت بهشت است ، روحشان از نور عرش . چون غبار كون بيفشاند ، اصل با اصل پيوندد ، در همه اقطار كون ، چون باد بگذرد .
63 فصل ( ايضا فى شطحيّات أبى يزيد )
( 190 ) بايزيد گويد كه « حقّ را به عين يقين بديدم . بعد از آنكه مرا از غيب بستد ، دلم بنور خود روشن كرد ؛ عجايب ملكوت بنمود . آنگه مرا هويّت خود بنمود ، به هويّت خود هويّت او بديدم ، و نور او بنور خود بديدم ، و عزّ او بعزّ خود بديدم ، و قدر او به قدر خود بديدم ، و عظمت او به عظمت خود بديدم ، و رفعت او به رفعت خود بديدم . آنگه از هويّت خود عجب بماندم ، و در هويّت خود شكّ كردم . چون در شكّ هويّت خود افتادم ، به چشم حقّ حقّ را بديدم .
حقّ را گفتم كه « اين كيست ؟ اين منم ؟ » گفت « نه ، اين منم ، به عزّت من كه جز من نيست . » آنگه از هويّت من به هويّت خويش آورد ، و به هويّت خويش هويّت من فانى كرد . و آنگه هويّت خود بنمود يكتا . آنگه به هويّت حقّ در حقّ نگاه كردم . چون از حقّ بحقّ نگاه كردم ، حقّ را بحقّ بديدم ، با حقّ بحقّ بماندم . زمانى