مست نشود به صحو عين جمع نرسد . چون رسيد ، از كان كان نتايج صفت است ( ؟ ) بدايع الوهيّت دانهء لؤلؤ صفت اسرار در بطن كون
« كَلِمَتُهُ أَلْقاها »
« 2 » به ياد داد .
( 186 ) آهوء صحراء آزر عشق است كه به كمند
« وَ كَذلِكَ نُرِي »
« 4 » بر افلاك ملكوت مشاهده كشيده است . انسخواه
« إِنِّي آنَسْتُ ناراً » *
« 5 » كه از پيش « ثعبان و الق » عصاك گريخته است . مسافر شادروان قوام عرش است كه در جبال فاران عشق رسم « لا احصى ثناء » از معلّم اقراء مىآموز . بىتناهى دفتر الهى است كه به خامهء صفت نبشتهاند . حروف مزوّر است ، اگر دانى ، بدانى ، اگر « كان اللّه و لم يكن معه شىء » برخوانى ، ولى از نبى بيش نيست . اما اگر نيابد ، قطرات بحر اين اصطفائيّت در نبوّت خويش نيست .
هر كه هستاند ، ذرّهء آفتاب محمّداند ، تا نپندارى كه اوباش محبّت در مقام محمود قدمى دارند ، يا در دنو دنو آن بهتر دمى . ليكن شرط متابعت
« قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ »
« 13 » آنست كه از رواق خانهء نبوّت شربت
« وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ »
« 14 » دركشند ، تا حبل جذب « اولئك مع الذين انعمت عليهم » از مقام متابعت محبّ سادهدل را با على عليّين بركشند . « من احبّ قوما » اتصاف است ، ما را رموزست در علم مجهول ، اشارت كنيم .
هامش
( 2 ) سورهء 4 ( نساء ) آيهء 169
( 4 ) سورهء 6 ( انعام ) آيهء 75
( 5 ) سورهء 20 ( طه ) آيهء 9 و سورهء 27 ( نمل ) آيهء 7 و سورهء 28 ( قصص ) آيهء 29 و سورهء 7 ( اعراف ) آيهء 114 و سورهء 27 ( نمل ) آيهء 10 و سورهء 28 ( قصص ) آيهء 31
( 13 ) سورهء 3 ( آل عمران ) آيهء 29
( 14 ) سورهء 83 ( المطففين ) آيه 28 و 29