( 181 ) نيز روا باشد كه ابو يزيد كون را با خلق در جنب عظمت بارى كم از ذرّه نهاد ، يعنى نزد جلالش چه مؤمن و چه كافر ؟
نه مؤمن در ملكش زيادت كند ، و نه كافر در ملكش نقصان آورد .
كفر و ايمان چون در عين وحدت شود ، در احديّت يكرنگ آيد .
دورنگيش از امر اضافاتست
« وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ »
« 6 » . كفر و ايمان دو كيسهء قهر و لطف است .
حكمتآموزان قدر دانند كه آن خريطهها جز امر و نهى نيست ، و گرنه چه مىكنند تلوين اهل عدم در قدم ؟
60 فصل ( ايضا فى شطحيّات ابى يزيد )
( 182 ) بايزيد گويد « بسيار بود كه از الطاف لطفى به من دادى ، كه آن لطف مزيّن بودى بجميع آلا و كبريايش ، و جميع صفات در آن لطف جمع بودى . »
( 183 ) قال : اى سامع ! شاهد بشنو . حقّ - سبحانه و تعالى - چون خواهد كه از عين حقيقت جمع ذات تجلّى كند بر عارف ، آنگاه از جمع صفات به يك صفت تجلّى كند . آنگه از صفت بجان عارف تجلّى كند ، تا عارف از عين اللّه مشارب جميع صفات و ذات بيابد « 18 » . بدين سخن بركت نظر وجود او خواهد ، و اگر نه قدم متجزّى نيست ، و احديّت متبعّض نيست . اين دل خوشى است در مشاهدهء فرح در مكاشفه ، « 20 » ليكن در عيان مكرست ، زيركان معرفت ( از ) آن مغرور نشوند ، زيرا كه
هامش
( 6 ) سورهء 27 ( نمل ) آيهء 40
( 20 ) مشاهدهء فوج در مكاشفه : رجوع شود به صفحهء 104 سطر 5
( 18 ) بيابد : نيابدS