تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
و مسافر عالم جبروت در صفوهء مظلومان قدر نگاه كرد ، ديدهاشان به پردهء عصمت از غيب قدم پوشيده ديد كه آن معصوم را متّهم يافت به دليرى
« أَ تَجْعَلُ فِيها »
« 3 » گفتن بر تختهء جهلشان سطر
« أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ »
« 4 » بنوشت . كامن سرّ علم اسماء از بحر صفات در جان ايشان بشرست ، بانگ برآوردند ، آن با كورهء فعل را گفتند كه
« لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا »
« 6 » . چون بر كرسى عرش بنشست ، خليفهء قدم « خلق اللّه آدم على صورته » پردهء عبوديّت از روى ربوبيّت برداشت . ( 177 ) شاهد اسرار قدر در روى سمع قدر پيدا كرد ، نه مزدوران فلك همه به روى درافتادند . آدم در آن دم خود به صفت ملتبس ديد ، چون قبلهء ملك آمد ، خواست كه طلب اتّحاد كند تا خود كيست . چون حجّت ملك و پرى است ، گفتند گرد شجرهء قدر مگرد
« وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ »
« 12 » ، كه اگر بخورى « أنا الحقّ » بگويى ، و آنگه ظالم باشى . چون حدث را در قدم آورد « 13 » ، شجر از آدم پنهان شد . چون در كشف بىگمان شد ، گفتند در بهشت شو
« أَلَّا تَجُوعَ فِيها وَ لا تَعْرى »
« 15 » . اى برهنه از رسم قدم ! اى گرسنه از علم قدر !
« وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما »
« 16 » پوشيده گشتى بعلم اسما ، سير شدى بجمال بها ، از اشجار صفا ميوهء مشاهده مىخور ، با كنه قدم چه‌كار دارى ؟ گرد آن بلا مگرد . قدر در فعل قهر ملتبس گشت . گفت : اى صوفى ! در صفت ساكنان صفا چه مىجويى ؟ عروسان قدر عاشق
هامش
( 3 ) سورهء 2 ( البقره ) آيهء 28 ( 4 ) سورهء 2 ( البقره ) آيهء 31 ( 6 ) سورهء 2 ( البقره ) آيهء 30 ( 12 ) سورهء 2 ( البقره ) آيهء 33 ( 13 ) آورد : آورىSM( 15 ) سورهء 20 ( طه ) آيهء 116 ( 16 ) سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 33