تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
( 172 ) قال : خبر از عين جمع است . چون گفت كه « من آيينهء تو شدم » ، خبر از عين قدم است در صرف تنزيه . ( 173 ) چون گفت كه « تو آيينهء من شدى » ، چون حقّ آيينه شد ، عاشق را محلّ مشاهده رضاست . چون عارف آيينه شد ، محلّ تجلّى بقاست . او بذات خود در خود نگران است . جلال ديموميّتش در تجلّى منزه از مباشرت حدثان است . چون عدم رنگ قدم گرفت ، عارف فعل آمد در صفت آيينه . آنگاه عارف و معروف عين واحد گشت . خود است ، در خود نگرد . معروف چون عارف بيند ، و عارف چون معروف بيند ، نظر يكيست . آن همه حقّ است كه مىبيند
« قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ »
« 10 » . اگر برتر آئى از خامى عقل ، از رسوم علم برتر آئى . پس ببينى جهان باژگونهء امر در لوح تزوير فعل از صفات صد هزار لا نعم يا بى ، و صد هزار الف چون نون خم . پس بدانى آنچه ببينى در سطر الوهيّت كون با حدوثيّت يك حرف مموّه خامهء علم قدم بينى . از براى شرف عشق كون را صدف حكم قدم بينى . روا باشد كه گفت : من آيينهء تو گشتم خلق ترا ، تا چون درنگرند در آيينه ، ترا بينند . « من رآنى فقد رأى الحقّ » . ( 174 ) از قول سيّد بنگر در عين جمع
« وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »
« 18 » ، تا بدانى كه صوفى اثر حقّست . رنجش منماى كه حرف تزوير نگار غيب آمد ، از آن بر جيب و دامنش بارها قدس
هامش
( 10 ) سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 91 ( 18 ) سورهء 8 ( انفال ) آيهء 17