مرقّع صفت دوختند . زمانى بصحرا شو بىچشم حلول ، كه از بهر صوفيان نظر صفزدگان قدس بصحرا ، انس برداء كبريا جيب و دامن - شان معلم بينى . پس بدانى كه
« فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ »
« 3 » چه معنى دارد . جمله بىزبان « أنا الحقّ » گوياناند . جمله بىپاى و قدم در سراى قدمپوياناند . بايزيد گويد « آنك بر آب و هوا گذر كند با كافر و مؤمن و صالح و طالح ، بر قدر يكرنگاند چه آنك فوقست و چه آنك تحت است . »
( 175 ) خبر از علم مشيّت داد ، و علم قدر سابق گفت . علم مشيّت بر همه پوشيده است . دانست كه علم سابق هيچ گوش ننيوشيده است . اطيار انبيا با اوتاد اوليا با كرّوبيان سفره از آن علم كه حقّ از خود داند ، هيچ ندانند . كافر و مؤمن درين يكساناند . عرايس قدر در زواياى مشيمهء مشيّت پنهاناند . صادر و وارد جز قدر غريب نيست ، زيرا گفتند
« لا عِلْمَ لَنا »
« 13 » . اين سخن بديع نيست . بنگر كه چگونه گفت : عروس خاموشان قدر در مشاهدهء غيب سفر كه « القدر سرّ اللّه فلا تفشوا » و فى رواية « القدر سرّ من اسرار اللّه لا يطلع عليه ملك مقرب و لا نبى مرسل » . گفت : قدر سرّ رمز قدم است پيش از عالم ، اهل عدم ندانند ، زيرا كه خدايى نتوانند .
58 فصل فى علم القدر
( 176 ) عالم علم
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ »
« 21 » چون معلّم ملكوت شد ،
هامش
( 3 ) سورهء 31 ( لقمان ) آيهء 49
( 13 ) سورهء 2 ( بقره ) آيهء 30
( 21 ) سورهء 2 ( البقره ) آيهء 29