تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
كش اعمار نفس كافر گشتى ؟ چند از كاس امتحان طبيعت زهر
« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها »
« 2 » چشى ؟ اگر عاشقى ، دست بريده « 1 » كو ؟ اگر والهى رو در بيابان
« أَرِنِي »
« 3 » گوى ، موسى بىعصا جوى . عقل رعنا را در كفر و ايمان بدخو كردى . اين چه رنگ بوقلمونست كه در شهر ساغركشان عشق آوردى ! اگر
« أَرِنِي »
« 4 » گويى ، چرا در دشت مدين گله‌بانى كنى ؟ اگر رنگ زحل قدم گرفتى . چرا بر صحن چهارم چون عيسى دردمند پاسبانى كنى ؟

57 فصل ( ايضا فى شطحيّات أبى يزيد )

( 170 ) بايزيد گويد « الهى تو آيينه گشتى مرا ، و من آيينه گشتم ترا » . ( 171 ) قال : يعنى جلال تو مرا مرآت كشف آمد . چون در آن آيينه مىنگرم ، ترا بنعت قدم مىبينم ، و مراد تو از من در آن آيينه مىشناسم . علم ذات و صفات از سطر تجلّيت مىخوانم ، و از تو محض علم غيب مىدانم . بعد از آن از نور تو نورى شدم ، و از آن نور وحدانيّت را آيينهء عبوديّت گشتم ، زيرا كه پيش از كون بعشق تو در علم تو معشوق تو بودم . در آيينهء من مراد خود مىنگرى . از من آنچه دانستى در ازل ، در من آن مىبينى معاينه .
هامش
( 2 ) سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 24 ( 1 ) دست بريده : اشاره است به آيهء« فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَه‌ُوَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ »سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 31 ، دست برندهS( 3 ) سورهء 7 ( اعراف ) آيهء 139 ( 4 ) سورهء 7 ( اعراف ) آيهء 139