( 168 ) قال . كه : ذات منبع صفاتست . دعوى از عين كلّ كرد . انيس دلخوشى بود . اگر نه او از قدم ، كيست ؟ مست در پنداشت هستى است ، در عشق رواست اين پنداشت ، ليكن در توحيد خطاست . اگر هست در توحيد خدعتست ، فرحى در مشاهدهء « 4 » بهشت . شنيدهئى كه هر كسى بر مقام خود خرّم بود ، يافتن قرب قرب حق مستى انگيزد . چون مست شود ، عارف در بحار وحدت بهر چيز درو آويزد ، بلبل جانش تحت طارم گلستان تجلّى از سر مستى در بيخودى لغت ناشناخت و هذيان بر گويد .
56 فصل فى حيرة التوحيد
( 169 ) خرقه سوزا ! تا كى اين مخرقهء دلربا ؟ تا كى اين مزبله در هودج كبريايش كه پيش آهنگ مطايا قدم رفت . در بيابان هويّت محملداران الوهيّت از بيراهى حدث در قدم گم گشتند . تو لاف از منزل حكمت كيوان چه زنى ؟ از درياء مسرمد صفات به غربيل دريده جان آب وحدت چه پيمايى ؟ درانداز در بحر طوفان كفر و ايمان تا نهنگ قهر از رسوم شكم سير كند . تو آنگاه از آن لجه به سفينهء قدم از عدم بگذر . چون رسيدى ، بدانى كه هيچ نديدى . رو مريم طبيعت را قابلهء عيسى جان شو ، زيرا كه « بثالث ثلاثه » « 18 » متّهمى . در دكان آيات رنگرزى كن ، چه « 19 » در خورد وحدتى ، اى دزد چادر حورا ! تو و من از آن پهنائى . اى سراق شواق طرازان خرد ! چند خريطه -
هامش
( 4 ) مشاهده : مشاهد درSMرجوع شود به صفحه 111 سطر 20
( 18 )ثالِثُ ثَلاثَةٍ: سورهء 5 ( مائده ) آيهء 77 ، ثالث و ثلاثهS M( 19 ) چهS: چوM