و استاد تمام . و هر فصّادى آن را نشايد كه رگ سلطان وقت گشايد ، فصّاد بايد استاد و تجربه يافته . و هر طبيبى آن را نشايد كه طبيبى سلطان عصر كند ، حاذقى بايد روزگار ديده و طبايع شناخته . و هر واعظى و ناصحى آن را نشايد كه واعظى پادشاه وقت كند ، واعظى بايد دانا بمقامات « 1 » و واجبات شريعت ، بينا به منزل طريقت ، عليم بمعايب طبيعت ، بصير بمناقب و محاسن جبلت و خلقت . و مبتدى اين علم چهلساله بود ، و ميانهء اين علم پنجاه [ و ] دوساله بود ، و كامل اين علم شست و سهساله بود ، و اين خلقت مصطفى بود صلى اللّه عليه و سلم كه ازين جهان رحلت كرد ( عمر وى شست و دو سال بود -
2 AB
) . همه پيغامبران را پيغامبرى بچهلساله بود ، همهء اولياء را ولايت بچهلساله بود . و هركه فرود چهل بود و دعوى ولايت كند دعوى وى بىمعنى بود لعمرى « 1 » چيزى بود ليكن پخته نبود . سلطان روزگار و مقدم عصر و وقت ايده اللّه بكمال التوفيق اين كلمات را بسمع خصومت و داورى نشنود بلكه بسمع نصيحت و شفقت شنود ، همچنانكه در درزى و فصّاد و طبيب كمال طلب كند ، در كوى دين كمال طلب كند و گر كامل را بيند اختيار كند و اگر نويسنده را فراموش كند نويسنده را هيچ رنج نرسد ، كه مقصود رسيدن وى است به حق تعالى از راه دليل تمام .
و اين نويسنده مىگويد كه ما را با هيچ آدمى خصومت و جنگ نيست ليكن از نصيحت كردن چاره نيست . لشكرگاه بحصار گرفتن نشان صحبت نيست ، و دعوى گنج نمودن جز دعوى محال نيست ، كه همه خلق گنج از سلطان پنهان دارند ، بترسند كه سلطان بردارد . پس دعوى نمودن جز زرق و حيلت نيست . يا رب ما را از زرق « 2 » و حيلت نگاه دار ، و سلطان روزگار را آراستهء فضل و عدل دار ، بمنه و فضله و الحمد للّه حق حمده و الصلاة على نبيه محمد و آله .
هامش
( 1 ) - و بمقامات
( 2 ) - رق
( 1 ) لعمرى بفتح عين - سوگند به دينم ( رك به منتهى الارب ) ، در مقدمة الادب زمخشرى ( جلد اول ، ص 517 چاپ دانشگاه طهران ) : سوگند بجان من ، بجان من