تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
علامت دوستان حق جل جلاله پنج چيزست : اول آنست كه لذت و راحت ايشان در طاعت و عبادت و خدمت خداوند باشد نه در شهوت و عشرت نفس . دويم آنست كه انس و شادى ايشان تسبيح و تهليل و تكبير خداوند بود نه مدحت و ثنا و خدمت خلق . سيم آنست كه توانگرى و غناى ايشان در مكاشفه و مشاهدهء خداوند بود نه در نعمت و ثروت « 1 » دنيا . چهارم آنست كه زندگانى و حيوة ايشان در مفارقت و جدائى خلق بود نه در صحبت و آميزش با ايشان . پنجم آنست كه نان خوردن و آب خوردن و جامه پوشيدن كه از آن آدميست بلا و محنت ايشان بود ، و همه سرور و فرح و سنا و غبطت ايشان در ذكر و ثنا و مدحت خداوند بود ، طعام ايشان از خوان « 2 » خداوند باشد ، و شراب ايشان از كاس خداوند بود ، و جامه و لباس ايشان از خزانهء خداوند بود ، علم ايشان از تعليم خداوند بود ، و معرفت ايشان از تعريف خداوند بود ، نور دل ايشان و جان ايشان از عطاى خداوند بود ، گرمى طاعت و لذت ايشان از جود و مجد خداوند بود ، باغ و بوستان ايشان از ديدن آلاء و نعمتهاى خداوند بود ، دنيا پل گذر ايشان بود ، عرش و فرش دو منزل ايشان بود . اين‌چنين طايفه‌اى از خلق گريزان بوند ، نه با انس‌شان انس بود و نه با هيچ خلق آرام و نه با هيچ آفرينش قرار . اما آنكه باهل دنيا ميل دارند و باهل غفلت بياميزند حب و دوستى دنيا ايشان را بران « 3 » مىدارد ، هرچند از خلق پنهان مىدارند . اما آنكه در خيمه و خرگاه زنان لشكرى مسكن مىدارند گواهى بر بيگانگى از درگاه عزت با خويشتن دارند . دوستان خداى تعالى از صحبت ملائكهء مقرب گريزان‌اند ، در خرگاه ظلم و خيمهء هوا چگونه آويزند و چگونه فرود آيند ؟ خالق خلقان مىداند كه اين كلمات كلمات نصيحت است نه كلمات وقيعت « 1 » . هر درزى آن را نشايد كه قباى سلطان روزگار دوزد ، درزى بايد پخته
هامش
( 1 ) - تراوت ( 2 ) - خان ( 3 ) - برآن) 2 AB (در اصل : بدان ( 1 ) وقيعت بفتح اول و كسر چهارم - فتنه و غيبت و غيب‌گوئى از عقب مردم و غمازى ( آنندراج ) .