كرد . توحيد آنست كه از خود و عالم سفر كنى و در هرچه نگرى از اجزاى و ابعاض عالم تقدير مقدر و تدبير مدبر بينى ، و فناى آن چيز و بقاى مبقى در آن چيز بينى . و آنچه مريدان در خلوت مىگويند ازو همه ازو و كرم و فضل و جود « 1 » او ، هرچند « 2 » توحيدست و راست لكن توحيد « 3 » كودكانست و مثالش ازين عالم چنانكه گلخنى « 1 » يا « 4 » سرگينكشى « 2 » در گلخنى مىگويد كه اين جهان همه از آن سلطانست ، خراسان و عراق و شام و شامات و روم و سند و هندوستان و ماورنه و غير ذلك ، و خلقان همه خدم و حشم و رعيت وىاند . و هرچه هست همه از آن وى است .
همچنانكه آن مريد بود كه نه آن خود بيند و نه آن او و نه آن شيطان بيند و نه آن فرشته ، كه تا « 5 » ازين همه نگذرد از آن او آشكارا نشود . و آنچه مريدان گويند توحيد ضعيف و كودكانه است . گلخنى را به سرگينكشى و گلخن « 6 » تابى مشغول بايد بود كه امراى دولت و مقربان حضرت و ملازمان درگاه سلطان دانند ترتيب كار و خزينهء سلطان را ، ( كه چگونه است -
2 A
) و كجاست و در وى چيست و چندست ، و وزير سلطان را تمكين چگونه است ، و امرا و ندما و حجّاب و خواص « 7 » سلطان كهاند ، و هريك را محل و حرمت بچه اندازه است ، و جامگى « 3 » و اقطاع « 4 » چند دارند . چون اين بدانستى . . . بدرگاه خداوند جل جلاله آن بود كه از همه باز آمده باشد از همه بتفصيل ، و سفر كرده بود و از همه بازگشته ، و ديده فرا كرده
هامش
( 1 ) - خود
( 2 ) - و هرچند
( 3 ) - تو توحيد
( 4 ) - ؟ ؟ ؟ ا
( 5 ) - ما
( 6 ) - گلخنى
( 7 ) - خواص) AوB (، در اصل : خاص
( 1 ) گلخنى منسوب است به گلخن : آتشخانهء حمام و تابخانه و كوره و تون ( فرهنگ نفيسى )
( 2 ) سرگين بفتح و كسر اول - غوشا و غوشاد و غوشاك و غوشاى و فضلهء حيوانات مانند گاو و خر و اسب و اشتر خصوصا وقتى كه آن را خشك كرده جهت سوزانيدن تهيه كرده باشند . سرگينكش يعنى كودكش ( فرهنگ نفيسى )
( 3 ) جامگى - راتبه و ماهانه و وظيفه و آنچه بملازم و نوكر و غلام دهند به جهت جامه بها و خوراك ( فرهنگ نفيسى )
( 4 ) اقطاع چيزى را از خود بريدن و به كسى دادن ، نظر بدين معنى : راتبه و جاگير و زمينى كه ملوك به نوكران و مستحقان دهند ( آنندراج ) . تيول و سيورغال ( فرهنگ نفيسى ) .