در ديه افتاد . و ما بامداد بسلام وى رفتيم ، او را تندرست ديدم و بهپاىخود مىرفت ، و آن همه از فضلهاى حق بود عزّ و جلّ .
13 - بازيافتن تنگ آهن بهمت شيخ
ديگر صوفى روايت كند از مريدان شيخ الاسلام عبد اللّه انصارى رحمة اللّه عليه ، او گفت : ما به نيشابور مىرفتيم بعد از سى و دو سال از وفات شيخ الاسلام احمد .
بسر تربت او رسيديم و آن شب آنجا بوديم . يك تنگ آهن ما ببردند . ساعتى سر فروبردم ، چنان شنيدم كه خيزبار باز آوردند . در حال خربندهء « 1 » من « 1 » آمد كه بار بازيافتيم و در فلان جاى افكنده بودند . بار برنهاديم و برفت .
14 - عاقبت امام فصيح ولوالجى
ديگر خواجه امام فصيح ولوالجى نامهاى نوشته بود در حال حياة شيخ الاسلام بجانب وى و هر سخنى نبشته از فقر ، و سؤالها كرده ، و شيخ الاسلام آن را جواب نوشته است « 2 » . و او از آن جواب از آنجا كه صورت دانشمندى است برنجيده است . بعد از وفات شيخ الاسلام ببوزجان رسيد ، خواست كه بسر تربت خواجه رود ، چون به معدآباد رسيد گفت كه پير ما را مىكشد از مسافت دور . [ دستار ] از سر برگرفت و پيش تربت بنهاد . يك ساعت بود ، گفت : اين را به خرج بايد كرد . سؤال كردند كه چگونه است حال ؟ گفت : پير را ديدم در تربت بر پاى استاده و به من اشارت كرد كه وقتى بوى نامهاى نوشته بودم و در آن نامه تركها « 2 » بود . آن دستار
هامش
( 1 ) - « خربندهء من » به علت بدى ميكروفيلم ، كه در آن اكثر كلمات و نقطههاى پشت هر صفحه با رنگى اندكى ضعيف در روى صفحه نيز پيدا و با خطوط و نقطههاى آن درآميخته است ، كاملا خوانا نيست
( 2 ) - چنين است در اصل ، محتمل است كه تركيها درست باشد . تركى يعنى عنف و اشتلم . در آنندراج دو بيت زير شاهد اين معنى آمده است :ز تركى كردن باد جهنده * بتركستان فتاد آن نيمزنده( عطار )مكن تركى اى ترك چينىنگار * بيا ساعتى چين در ابرو ميار( نظامى )
( 1 ) خربنده - كسى كه خر به كرايه دهد
( 2 ) جواب شيخ الاسلام در رسالهء سمرقنديه موجود و در همين كتاب بطبع رسيده است .