قطب الدين فرمود كه ترا روح مقدس اين سلطان دين آورد ، چون رسيدى سهل .
نماز ديگر ضياء الملك از بيزد نيز برسيد و بامداد عيد به خدمت شيخ الاسلام قطب الدين آمد . چون نماز عيد بكردند و طعام خرج كردند شيخ الاسلام قطب الدين فرمود مر ضياء الملك را كه شما پيش از رمضان رسيدى و گفتى تعجيل مىكردم تا افطار با تو كنم و نماز از پى تو گزارم باز سبب چه بود و شب چه خواب ديدى و چه حال ترا معلوم شد كه روز ديگر ما را ظالم خواندى و حرامخوار گفتى ؟ گفت : آرى ازين سخن فرا بايد گذشت . شيخ الاسلام فرمود كه چگونه بايد گذشت كه بعد از صد و چهارده سال وفات شيخ الاسلام احمد قدس اللّه روحه العزيز كرامت او مشاهده بايد كرد كه در چه حادثه و چه واقعه چه كسى را اينجا رسانيد . خواجه عزيز الدين را فرمود كه بر بايد خاست « 1 » و تفحص آن حال بجاى آورده باشى ، و من درين مجلس نمىنشينم تا كسى نگويد كه پيش او سخن نتوانستند گفت و شنود . برخاستند و بوثاق ديگر شدند و سخنى كه گفتنى بود گفتند و شنودند . حق برات « 1 » ساخت ، قطب الدين روشن گشت و خاينان از آن تخليط رجوع كردند ، و خواجه عزيز الدين فى الدارين ضياء - الملك را گوش بركشيد و او را تهديد فرمود و برو باقيها « 2 » كرد ، و آن جماعت را كه تخليط مىكردند ادب فرمود ، و موكل برگماشت و ضياء الملك را بند كرد .
و بعد از آن ضياء الملك كس فرستاد بشيخ الاسلام قطب الدين كه روز عيد حق سبحانه و تعالى ديوان را از بند آزاد مىكند ، شيخ الاسلام قطب الدين مسلمانان را بند مىكند ؟
شيخ قطب الدين فرمود كه او را بگوييد كه ديو كه رمضان از بند بجهد در عيد او را بند كنند ، اين فتنه تو انگيختهاى تا چگونه خواهى رست . ضياء الملك گفت :
اگر من با صد مغول به معدآباد نيايم و آنچه ببايد كرد نكنم از پشت پدر به خطا رفتهام .
هامش
( 1 ) - خواست
( 1 ) دربارهء برات رك : چهار مقاله ص 69 ، حاشيهء 2 .
( 2 ) بر كسى باقى كردن ظاهرا بمعنى توبيخ و ملامت كردن است و اين اصطلاح در جاى ديگر ديده نشد .