غرامت آن را در ميان آوردم . آن دستار برداشتند و دعوتى بساخت و به كار بردند و او بجانب سرخس رفت و در راه كشته شد .
15 - اثر شفابخش يكى از نامههاى شيخ
ديگر نامهاى بعد از وفات شيخ الاسلام بسى سال از كتابخانهء برهان الدين رحمة اللّه عليه بدست آمد كه وقتى برهان الدين و قطب الدين پسران شيخ الاسلام بتعليم بسرخس رفته بودند بديشان نوشته بود . بهر رنجورى كه آن نامه بدادند بيشتر « 1 » گفتند كه صحت يافتم . اما شبى در قضيب من رنجى پيدا شد كه طاقت من در آن برسيد ، و شرم داشتم كه بگويم . نماز خفتن بگزاردم « 2 » و آن نامه برداشتم و به حق تعالى شفيع آوردم و از آن درد نجات خواستم . در حال همچنانكه بودم سكونى پيدا شد به بركت آن نامه ، و آن واقعه وى كرامت بوده است « 1 » .
16 - سيلاب در تابستان
ديگر آنچه « 3 » خواجه امام سراج الدين در ولايت شافلان در سنهء سبع و سبعين و خمسمائة حكايت كرد كه پنبهزارى داشتم كشته ، و در شافلان « 2 » هيچ آب نبود .
هامش
( 1 ) - واضحا خوانا نيست
( 2 ) - بگذاردم
( 3 ) - « آنچه » پس از « الدين » نوشته شده است
( 1 ) اين حكايت را درويش على بوزجانى در روضة الرياحين ( ص 59 ) نقل كرده و آن را صريحا به امام رضى الدين جمال الاسلام تايبادى نسبت داده است ( رك به مقدمهء چاپ دوم كتاب حاضر ) ولى در آن روايت اختلافى قابل ذكر هست بدينگونه : . . . آن نامه را بهر معلولى و بيمارى كه بردى صحت يافتى ، يكى از روات مىگويد كه مرا دردى در قضيب . . . الخ
( 2 ) در تاريخنامهء هرات ( ص 319 ) نام « صحراى شافلان » ديده مىشود . در روضات الجنات فى اوصاف مدينة هرات 1 / 104 - 105 در وصف آن چنين آمده است « بعد از هرات رودكوه پايهء شاقلان ولايتى است در غايت وسعت و نهايت فسحت ، مداخل بسيار و مرافق بىشمار . . . الخ » در اين كتاب چنان كه در فهرست جايها ديده مىشود همه جا شاقلان با قاف است بعوض ف ، ولى در دو نسخه بدل كتاب مزبور كه در حاشيهء ص 104 ضبط گرديده موافق تحرير متن حاضر و متن تاريخنامهء هرات شافلان نوشته شده است با « ف » . نام اين ولايت در كتب جغرافيا به ندرت ديده مىشود .