تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
روزى بسوى پنبه‌زار خود آمدم ، سيم « 1 » پژمرده و خشك ديدم . دل‌تنگ به خانه رفتم و شب مرا خواب نمىبود . آفتابه‌اى آب برداشتم و وضو ساختم و دو ركعت نماز بگزاردم « 2 » و روى بر خاك نهادم و به حق شيخ الاسلام احمد بر خداى عزّ و جلّ دادم ( كذا ) كه ما را آب فرست . از آنجا كه اميد نمىداشتم و نمىپيوستم وقت سحرگاه را در ميان تابستان سيلى عظيم دررسيد ، خداى داند از كجا آمد ، و مدت دو ماه همچنان بر « 3 » داشت ، و هيچ‌كس ندانست كه آن آب از كجا آمده بود . و آن بعد از وفات شيخ الاسلام بوده است بچهل و سه سال « 4 » ، و همه ولايت شافلان را اين حال معلوم شده است كه چنان نوميدى را اميدى پيدا آمد ، تا دانند .

17 - جنگ طغان‌شاه با سلطان شاه

ديگر شيخ الاسلام عماد الدين عبد الرحيم بعد چهل و پنج سال از وفات خواجه كه در معدآباد مقام داشت بعهد ملك مؤيد بهر وقت كه به نيشابور رفتى و مدتى آنجا بماندى . و او و اركان دولت او در خاندان شيخ الاسلام اعتقادى تمام داشتندى خاصه بعماد الدين . و چون ملك مؤيد به رحمت اللّه برفت پسر وى ملك طغان‌شاه به جنگ سلطان شاه پسر خوارزمشاه عزم كرد كه بجانب مرورود ، و او را اعتقاد تمام بودى در حق شيخ الاسلام . و عماد الدين خوابى ديده بود كه شيخ الاسلام سلطان شاه را تشريف داد . به نزديك ملك طغان‌شاه رفت و او را گفت : مرو به جنگ سلطان شاه كه ظفر او را بود و بدنامى باشد . گفت : بچه سبب ؟ عماد الدين گفت : پدر را در خواب ديدم كه
هامش
( 1 ) - كذا فى الاصل ، معنى بدست نيامد ، يگانه لغتى كه در كتابت شبيه بدين كلمه و معناى آن نزديك و موافق بمطلب است سنم مىباشد بر وزن كتف كه در عربى گياه بلند شكوفه آورده باشد ( منتهى الارب ) و استعمال چنين واژهء نامأنوس عربى در اين متن و از قلم اين مؤلف بسيار بعيد به نظر مىرسد . ( 2 ) - بگذاردم ( 3 ) - شايد پردرست باشد يعنى دو ماه پنبه‌زار پر از آب بود ( 4 ) - وفات شيخ در 536 بوده است بنا بر اين يا بايد چهل و سه خطا و بجاى آن چهل و يك باشد يا سبع و سبعين در آغاز حكايت خطا و بجاى آن تسع و سبعين درست باشد .